کافه ژینا

ژینا یعنی زندگی بخش

ببین!من هم خانه‌دار شدم

وقتی آدم هی می‌چرخد توی وبلاگستان و هی می‌بیند که همه برای خودشان یک کنجی را گرفتند و دارند کیفش را می‌برند غصه می‌خورد که چرا من نباید داشته باشم.اصلا از این‌ها گذشته حس کردم  این همه مدت است که دارم می‌نویسم توی بلاگ‌ها.یک بار این طرف،یک‌بار آن طرف،یک بارفیلتر می‌کنند،یک بار خسته می‌شوم.دیدم من باید یک آلونکی داشته باشم مال خودم.مال تنهایی خودم که برای دل خودم بنویسم.
وقتی نگاه می‌کنم از اوایل دوره‌ی دبیرستان دارم می‌نویسم و می‌خوانم و بلاگ بازی می‌کنم.اگر یکی را  نگه داشته بودم الان آرشیوی بود برای خودش.بماند که آدم دلش مخاطب می‌خواهد و الان کلی خواننده می‌داشتم،ااصلا همین نفس سرجمع شدن آن همه نوشته کلی جالب است و بامزه.
این سیستم‌های بلاگ نویسی فارسی که خنده‌‌دارند خدایی،باقی هم که هر کدام ایرادی،یکی فیلتر است،یکی تبلیغ می‌گذارد وسط صفحه.دیدم بهتر است من هم از آن کنج‌ها برای خودم داشته باشم.
امروز و دیروز داشتم به پر و پای سایت می‌‌چرخیدم و آماده شد.(مرسی از محسن!)مِن بعد اگر کسی خواست احوال ما را بپرسد،خانه‌ام می‌شود آن‌جا.امیدوارم خانه‌ی ماندگاری باشد. در هر صورت کافه‌ژینا منتقل می‌شود به سایت شخصی خودم به آدرس زیر و امیدوارم…امیدوارم آن‌هایی که دوست دارم مرا ببینند و بخوانند،باشند و آن فضایی که دوست دارم را بسازند.به امید دیدار…
WwW.CafeZhina.Net
بلاگ کافه‌ژینا در وردپرس دیگر آپدیت نخواهد شد.تو خانه‌ی جدید می‌بینمت...

 

شهر که …

وقتی شهر شلوغ می‌شود همین می‌شود دیگر.البته درستش این است که بگوییم شهر را شلوغ می‌کنند.این ماجرای خانه‌ی سینما برای من واقعا مساله‌ی جدی و مهمی شده و نمی‌توانم نگاه کنم و احساسم را بروز ندهم.دوست دارم در مورد این ماجرا و اظهار نظرها و سمت و سوی سینماگران صحبت زیاد دارم،اما نمی‌دانم حوصله خواهم کرد بنویسم یا نه.به هر حال لیستی از اخبار مختلف این چند روزه از دو سایت سینمایی تهیه کردم که خودش بازگوی بلبشو و بی برنامگی موجود است.
لیست خبر‌های چند سایت دیگر هم اضافه و همگی به مرور کامل خواهند شد.
گزیده‌ی اخبار(کامل نخواهند شد):
وزیر ارشاد : ادامه فعالیت خانه سینما در حکم کلاهبرداری است
احمد نجفی : انحلال خانه سینما همین هفته اجرا می‌شود
پاسخ هیات مدیره خانه سینما به اظهارات وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در برنامه خبری شبکه دو
وزارت ارشاد دستور انحلال خانه سينما را صادر کرد +عکس متن نامه
بیشتر بخوانید…

این‌ها مَستَند؟

نمی‌دانم شما چه حسی دارید به این روزنامه‌ی کیهان.راستش من کم سن و سال تر از آنم که کیهان دهه‌های اول انقلاب و وقت جنگ را به یاد داشته باشم،اما این کیهانی که من می‌بینم آبروی یک روزنامه را ندارد.
حالا من کاری ندارم به این‌که اصلا حرف نامربوط می‌زند این روزنامه‌ی نامحترمِ نامردمی(!).بماند که تاریخ را هم بازی می‌دهد.بگذریم از این‌که یک طرفه و این‌طور وحشیانه به قاضی می‌رود.اگر فقط جایگاهشان را به عنوان یک روزنامه بشناسند به خودشان اجازه‌ی نشر این‌چنین خزعبلات خنده‌داری نمی‌دانند.جایگاهی که خانه‌ی اهل قلم است و قلم حرمتی دارد فراتر از مستانه‌نویسی‌های این موجودات.این‌ها هم‌تیپ‌های سلحشورند.اصلا برای همین جماعت هم می‌نویسند انگار.اهل روزنامه نیستم،این چند بار هم که گستاخی‌های این جماعت را دیدم در همین محیط اینترنت بوده وگرنه شما اگر روزنامه‌خوان باشید حتما بیشتر از من از سوژه‌های این روزنامه خبر دارید.زیاد دوست ندارم وقتم حرام توضیح و تفسیر این‌جور کثیف‌کاری‌ها شود،فقط خواستم شما هم این‌ خبرها را اگر نخوانده‌اید بخوانید و بنگرید که چگونه خانه از پایبست ویران است.
***
روزنامه کیهان نوشت:
لینک خبر
«علي معلم»(تبليغاتچي كروبي در انتخابات) شامگاه 9 دي در برنامه زنده تلويزيوني «هفت» با تجليل ويژه از جشنواره هاي سينمايي «كن» و «اسكار» گفت: «جشنواره فيلم فجر را انقلاب اسلامي به جامعه ايراني تحميل كرد!» وي چندي پيش نيز در اين برنامه سياست هاي فرهنگي جمهوري اسلامي را ادامه سياست هاي «مهرداد پهلبد»(وزير فرهنگ و هنر رژيم ستم شاهي) دانسته بود!

معلم، مدير مسئول يكي از مستهجن ترين نشريات سينمايي است كه ماهنامه وي به سبب ترويج فيلم هاي اروتيكال و تبليغ آثار هنري همجنس گرايانه توقيف شد، اما پيوند وي با جريان فتنه و جريان انحرافي باعث شد كه عليرغم نقش آفريني در حوادث انتخابات سال 1388 به عنوان «داور» جشنواره فيلم فجر انتخاب شود.

برنامه تلويزيوني «هفت» را «فريدون جيراني» سردبير سابق هفته نامه «سينما» اداره مي كند. جيراني از دهه 1370 در اين هفته نامه به تبليغ فيلم فارسي هاي عصر ستم شاهي پرداخت تا جايي كه عملكرد وي با اعتراضات وسيع نمايندگان مجلس پنجم مواجه شده بود.

در برنامه جمعه شب(9 دي) نيز «سعيد، ق» يكي از نويسندگان ماهنامه سينمايي فيلم كه سردبيري آن را نويسندگان روزنامه «رستاخيز»(ارگان حزب رستاخيز در رژيم پهلوي) برعهده دارند، بيش از 30 دقيقه اجازه يافت تا از فيلمي مستهجن كه مايه هاي همجنس بازي را رواج مي دهد، دفاع كند.

وي ادعا كرد كه اگر كسي در ايران نقد قدرت كند «بابايش را درمي آورند»! و توضيح نداد چطور افرادي مانند ايشان كه تبليغات چي حزب رستاخيز بوده است مي تواند آزادانه و برخلاف اعتقادات مردم حرف بزند!؟ و نه تنها كسي با او كاري ندارد، بلكه برخي از آنها «داور جشنواره» مي شوند و برخي ديگر از دولت جايزه هم مي گيرند!

گفتني است كه اينگونه سوءاستفاده ها از برنامه تلويزيوني مي تواند خدمات فراوان رسانه ملي را در اذهان عمومي مخدوش كند و از اين روي پيشگيري از اين موارد براي مسئولان و مديران محترم صدا و سيما يك ضرورت تلقي مي شود.

این هندی‌های مرموز!

هندوستان برای من نه بار نوستالوژیک دارند و نه برایم مفهوم خاصی تداعی می‌کند.راستش  هندوستان مرا یاد ترجمه‌های سخت می‌اندازد و کلافگی!به نظرم تو این دو سال که ترجمه می‌کنم حداقل ده پانزده مورد ترجمه که مربوط به هندوستان بوده به پستم خورده و اغلبشان هم سخت متن‌هایی بودند!سخت!

اما از شوخی گذشته،هندوستان همیشه برای من مثل یک جاده نه،مثل یک غار بی‌انتها مرموز و جذاب بوده. از مجسمه‌ها،ادیان و مذاهب مختلف،از لباس‌های سنتی رنگاوارنگ،از اسم‌های این جماعت،از رسم و رسومات و فرهنگ‌ها‌ی مختلفی که هر ایالت را از باقی این سرزمین تفکیک می‌کند،از خیلی چیزهاشان خوشم می‌آید و دوست دارم هی بیشتر درموردشان ببینم و بخوانم.این عکس‌ها بهانه‌ای شدن= برای عرض ارادتی به مردمان مرموز هندی!

مجموعه‌ی ۳۱ عکس‌ در دو بخش مکان‌ها و مردم+تیتر توضیحی و اسم مکان‌ها در ادامه‌ی مطلب.

ضمن این‌که اسامی عکاس‌ها در مجله‌ی گویا آی‌تی و منبع اصلیزیر هر عکس قید شده

 

عکس‌های بیشتر از هندوستان

بیشتر بخوانید…

شکارچی ساردین‌ها

اولین باری که مرا سوار قایق کردی چند سالم بود؟
- پنج سال. یادت می‌آد وقتی که آن ماهی کت و کلفت را کشیدیم توی قایق و ماهی انگار می‌خواست قایق را لت و پار کند و تو داشتی از ترس زهره ترک می‌شدی؟
- آره. آن شرق شرق کوبیدن دم و شکستن لبه‌ قایق و صدای کوفتن و کوفتن یادم می‌آید. و تو که مرا انداختی رو سینه قایق روی گلوله‌های خیس طناب و من که حس کردم تمام قایق دارد می‌لرزد و صدای کوبیدنت بر ماهی که مثل انداختن یک درخت بود و بوی خوش خون که همه جایم را گرفته بود. اینها همه را به یادم دارم.
- واقعا به یاد داری یا همه را از من شنیده‌ای؟
- از آن روز که یكدیگر را دیده‌ایم تا به حال همه‌چیز را به یاد دارم.
پیرمرد با چشمان آفتاب‌سوخته مطمئن پرمهرش به پسر نگاه کرد و گفت: اگر پسر من بودی تو را برمی‌داشتم و می‌بردم و با یکدیگر دل به دریا می‌زدیم. ولی حالا مال پدرتی و مال مادرتی و توی یک قایق خوش‌شانسی.
- بروم ساردین بگیرم؟ جایی چهار تا طعمه سراغ دارم.
- من خودم چندتا از امروز زیاد آورده‌ام. گذاشته‌ام لای نمک توی قوطی.
- چهار تا تر و تازه برایت می‌آورم.
پیرمرد گفت: فقط یکی.

 ***

پیرمرد و دریا-ارنست همینگوی-ترجمه‌ی جدید از خانم خجسته کیهان-نشر افق-مجموعه میراث همینگوی

منبع

ناوبری نوشته

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 544 مشترک دیگر بپیوندید